عبدالله مستوفى

395

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

تداركاتى كه فعلا از راه هوى و هوس انتشار كمونيست در تمام جهان ، در ضمن صلح فعلى مىبينيد يقين بدانيد كه همينقدر كه آبى به پوست انداخته و عده و عدهء كشور خود را كامل كرديد و چند تا « هل من مبارز » گفتيد ، و راديوى شما قدرى عر و تيز كرد باز هم جمع مىشوند و شما را بهر كيفيتى باشد بروز امروز مىنشانند . از اين عمل بيهوده كه عينا مانند سنگ كشى همان محكومين باعمال شاقه است ، چه نتيجه‌اى خواهيد برد ؟ و ملت شما ، از اين همه زحمت چه استفاده‌اى خواهد كرد ؟ از نخ كردن اين مهرهء كور « 1 » انتشار كمونيست جهانى براى خود و ملت خود چه نتيجه‌اى را منتظريد ؟ برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى ميفرمودند : كه در سال 1312 قمرى كه بفارس ميرفتيم در باغشاه فين كاشان منزل كرده بوديم . روز اول سرطان و اول روز تابستان بود ، در اين روز مثل هندوانه خوردن شب اول چلهء زمستان يا بهتر بگويم برعكس آن آب‌تنى عمومى بخصوص در دهات و شهرهاى كوچك معمول است « 2 » . مردم دسته‌دسته آمده در حوض بزرگ اين باغ آب‌تنى مىكردند . جوانها يكديگر را با رخت به آب مىانداختند ، بعضى كه زير درختى و روى پلاسى خوابيده بودند ، دو سه نفر جمع شده اطراف فرش را گرفته ، مؤمن را در حال خواب به آب مىافكندند ، آب‌پاشى بسروبر اشخاص از كارهاى عادى بود و من مشغول تماشاى اين وضع بودم . در اين ضمنها پيرمردى با پسربچه و الاغى وارد شدند . پيرمرد كنار حوض نشسته مشغول وضو شد و پسرك پهلوى الاغ ايستاد ، ولى خيلى بالاغ ورميرفت ، حيوان بهر طرفى مىايستاد با چوب بسر و مغزش ميكوبيد و اصرارى داشت كه مثلا الاغ را مثل عقربهء قطب‌نما صاف و راست ، موازى با ديوار باغ وادارد . بقدرى در اين عمل پوچ اصرار ورزيد كه پيرمرد وضو را نيمه‌كاره گذاشته ، به سمت او برگشت و با لهجهء غليظ كاشى به او گفت : چكارش دارى ؟ چرا اينقده عذابش ميدهى ؟ ! ! پسرك گفت آخه درست وا نميسه ! پير مرد گفت خوب وانسه ! مگه وقتى كج وايسيد كرهء آسمون بهم ميخوره ؟ ! ! اگر نيك بنگريد رفتار شما با ملت روس بىكم و كاست مانند رفتار اين پسرك جاهل با الاغش است ، كه براى هواى نفس خود ، چوب بسر حيوان بىزبان ميكوبيد بدون اينكه از اين عذابيكه بالاغ ميداد نتيجهء معقولى متصور باشد ! ! بگير و به‌بند و بده بدست من پهلوان ! قدرى هم از چگونگى فتحى كه در اين جنگ نصيب ارتش سرخ شما شده است بشنويد : آقاى ژنراليسيم ! اگر اين فتح شما چنان كه در ضمن سخنرانى خود خواسته‌ايد بفهمانيد از رشادت ارتش سرخ ، و بر اثر تداركات قبلى و ضمنى شما كه آمارى هم از آنها داده و عدهء توپ و تفنگ و مسلسل آن را هم متذكر شده‌ايد بود

--> ( 1 ) - مهرهء سوراخ نكرده را مهرهء كور ميگويند - البته از مهرهء بىسوراخ نخ بيرون نميرود . « مهرهء كور نخ كردن » كنايه از صرف وقت در كار بىنتيجه است . ( 2 ) - دهاتىهاى اراكى اين روز را روز آب پاشانك ميگويند .